در وصف آنجایی که جان در آن ارزان است
«شکنجههای منجر به مرگ» در زندانهای ایران، رو به افزایش است و حقیقتطلبی و عدالتجویی، از نوع غیر نمایشی و نالقلقهی زبانیاش، اقتضا میکند که هر کسی به نحوی به این مساله واکنش نشان دهد. مرگ زهرا کاظمی، زهرا بنییعقوب و ابراهیم لطف اللهی (که دو مورد اخیر کاملا تازه رخ دادهاند و این دو جوان را، چنانکه افتد و دانی، مورد خودکشی قرار دادهاند!) مصادیقی از ادعای فوق الذکر است.
اگر قاطبهی مردم، به دلیل فضای کانالیزهی رسانهای، از این «شکنجههای منجر به مرگ» مطلع نمیشوند و یا چنان درگیر نواختن محکمتر تازیانهی زندگی به خود اند که اندکی تندتر، بار سنگین مشکلات زندگی (از اقتصادی و غیر آن) را بدوند و به دوش بکشند، از وظیفهی ما چیزی کم نمیشود. توجیهتراشیهای پیامدگرایانه (consequential) از جمله اینکه: «ای بابا! این حرفها فایده ندارد!»، گر چه هر واژهای که مینویسم بیوقفه و پتکوار در ضمیر خودم نیز تکرار میشود، باز هم مسئولیت ما را (چه واژهی غریبی شده است این "مسئولیت") رفع نمیکند.
در آستانهی بهمن ایم. یاد آن داستان افتادم که به دست شاه در پرواز فرار از ایران، روزنامهای خارجی میدهند که در آن عکسی بزرگی از ابزار آلات مختلف ساواک برای شکنجهی مخالفان چاپ شده بوده است. شاه با استیصال تمام پس از نظارهی عکس میگوید: «من "شاه" این مملکت بودم، از این چیزها چه خبر داشتم!»
دوباره چند روز دیگر این صدا پخش میشود:
بگذرد این روزگار تلختر از زهر/ بار دگر روزگار چون شکر آید

نظرها
سلام سيد جان.تلخي اين روزها كام همه ما را تلخ كرده و اميد را ذره ذره از ما مي گيرد. با خودم فكر مي كنم كه آيا داريم به آخر خط مي رسيم ؟و اينكه ما كه هنوز عمري نكرده ايم چرا اينقدر احساس نگراني و به پايان خط رسيدن داريم. ياسر جان ، اين روزها بد جوري كلافه ام. هم مي بينم و مي فهمم و هم كاري از دستم بر نمي آيد و اين جدا غمگينم كرده. هر روز در نمازهام با استيصال از خدا كمك مي خواهم.
Posted by: محمود | January 24, 2008 1:23 AM
سلام
کاش می شد یقین شما در خصوص مصادیق«شکنجههای منجر به مرگ» برای بنده نیز حاصل می شد.تا اینجانب نیز به خونخواهی اینترنتی بپردازم.
Posted by: سید مهدی طاهری | January 25, 2008 4:06 PM
بسم الله الرحمان الرحیم.
سلام علیکم.
به
http://en.wikipedia.org/wiki/Incorruptibility
توجه کن.
آیا یک دلیل این که قدیسان و دیگر افراد مسیحی که بدنشان سالم مانده زیاد هستند، ولی مسلمانها کم هستند، این است که در اسلام مجاز نیست جسد را بیرون بیاورند و بگذارند برای تماشا؟
و:
لفظ فنی در متون اسلامی برای
Incorruptibility
چیست؟
لغتنامه ی انگلیسی ـ فارسی که الان جلوی من است در برابر این مدخل داده است:
فسادناپذیری، تطمیع نشدنی بودن، پاکی، درستی
***
کار نداری؟ مقاله می نویسی؟ بابا خدا را شکر کن! حد اقل پرستیژ دارد کارت! من که شدم پیک موتوری!
***
چه کسانی انتقاد کنند؟ افرادی که پای سخنرانی ی ازغدی می نشینند (و می ایستند) و محو بیانات او می شوند؟ افرادی که جای مهر روی پیشانی شان است، و اگر یک ذره باهاشان وارد معقولات شوی رنگشان می پرد؟
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | January 25, 2008 10:16 PM
مدتي ست حرف ها تو دلم انبار شده و نمي دونم چرا قلم مناسبش را پيدا نمي كردم تو وبلاگ بنويسم.امشب كه نوشته ي شما را خواندم انگار همه ي آن واژه هايي بود كه دنبالشان مي گشتم.
گرچه اميدي نيست اما ما بي اميد زندگي نتوانيم كرد.بايد با هر آنچه كه داريم فرياد زنيم.امروز قلم فرياد ماست!
Posted by: ليدا | January 26, 2008 2:34 AM
از آن جایی که دستور رسیده است که مثبت نویسی شود و از آن جا که بالاخره هر کس نظر خویش را دارد نه نظر دیکته شده توسط . . . از این تاریخ تا تاریخ پس گرفتن سخن به گونه ی رسمی از سوی قائل تنها به رویت آن هم به شیوه ی یاسر گونگی اکتفا نموده و متحصن در عدم ارائه ی نظر خواهم بود
Posted by: محمد طاهری | January 26, 2008 10:56 AM
سلام!
الان عکست را در
http://www.radiozamaneh.org/pictures-new/mirdamadi.jpg
دیدم. به عبارتی: «یافتم». تصور دیگری از چهره ات داشتم.
***
گفته اند «یقین حاصل شدن». آری. با یکی از همشهریهای شما گفت و گو می کردم راجع به مسائل سال هزار و سیصد و شصت و ... . ایشان می گفت «بر اساس خبر واحد نمی شود نظر داد». عرض کردم: «از ... و ... مگر خبر متواتر بیرون می آید؟»
آری! تا یقین نباشد، نباید نظر داد!
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | January 26, 2008 3:13 PM
نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی تهرانشنبه 6 بهمن1386 ساعت: 15:44بسم الله الرحمان الرحیم.
سلام علیکم.
سیدیاسر میردامادی در وبلاگش از مقاله ی شما گفته بود.
اتفاقاَ از کارهای ناپسند، به گمانم، حرف زدن وسط قرآن خواندن است. من قاری ی آماتور قرآن هستم. می دیدم استادان چنین کاری می کردند. سیدسراج الدین گفته بود آقاهه سرش را کرده بود تو دهن شیر و بعد زخمی شد و ...، من گفتم آخه مگه آقاهه عقل نداشته، خب چرا سرش را کرده دهن شیر. حالا، چرا باید بروند به فردی که دارد قرآن می خواند، پیغام بدهند، که معظم له، قرآن خواندن را قطع کند؟
آیا، احیاناَ، احتمال نمی دهید شماها ذوب در آقای امجد هستید، و هر کاری او بکند، شماها به به و چه چه می کنید؟وب سایت پست الکترونیک
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | January 26, 2008 3:47 PM
سلام
جناب سید محمدی آن فرد سرش را در دهان شیر نکرده بود مأمور غذا دادن و نظافت قفس شیر بود که شیر به او حمله کرده بود سخن در آن نوشتار بی ارزش بودن جان آدمی زاد بودو نبودن ایمنی کار در ایران. مجددا آن نوشتار را بخوانید
http://www.roozneveshtha.com/2007/04/post_115.shtml
پیروز باشید
Posted by: سید سراج الیدن میردامادی | January 26, 2008 7:26 PM
«اگر انسانی به ناحق به قتل برسد گویی تمام بشریت به قتل رسیده اند »
ولی این که اهمیتی ندارد !!!!
Posted by: کوهزاد | January 26, 2008 8:09 PM
جناب سید محمدی عزیز مگر گفته نمیشود که حق الناس بر حق الله مقدم است؟ خوب من فعل شیخنا محمود امجد را در قطع قرائت قرآن و خواندن تکه کاغذی که فلان ماشین با فلان پلاک ماشینش را بردارد مصداق همین اصل میبینم. در این میان ذوب شدنی هم در کار نیست.
Posted by: سید یاسر میردامادی | January 27, 2008 1:51 AM
میل دارید.میل دارم.میل خوب است!!
Posted by: alireza | January 28, 2008 1:36 AM
داغ دلمان تازه شد ....
Posted by: شمرشناسی | January 28, 2008 4:51 PM
بسم الله الرحمان الرحیم.
سلام علیکم.
مگر گفته نمی شود عقل چیز خوبی است؟ واقعاً شما صحنه را تصور کن:
اذا الشمس کورت
و اذاالنجوم انکدرت
و اذاالجبال سیرت
لطفاً تاکسی به پلاک شماره ی 77896 ماشینش را از جلوی منزل حاج آقا رضائی بردارد
هان؟ اعتنا به حق الناس، به قیمت قطع کردن قرائت قرآن در حضور مردم؟ راهی بهتر، برای اعلام خبر فوق وجود ندارد؟ من واقعاً در جلسات آموزش قرآن/قرائت قرآن شرکت می کردم. استاد، وسط قرآن خواندن، یک دفعه شروع می کرد به صحبت کردن با نفر بغلش. به هر حال اگر اضطرار باشد، آقای امجد و غیر از ایشان، چاره ای جز قطع کردن قرائت قرآن ندارد، ولی در حالت معمول، به گمان و نظر من، باید حرمت قرآن خواندن را رعایت کرد. حق الناس مورد بحث، ادا شود، ولی از راهی بهتر. از راهیی پسندیده تر. در عرایض من، میزانی از درستی نیست؟
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | January 29, 2008 10:27 AM
اميدوارم در آزمون موفق باشي منتظر خبر خوشش هستم.
همين قدر مي فهمم چون سنگ بزرگ علات نزدنه
Posted by: هاشم | January 29, 2008 1:28 PM
با سلام مجدد.
بعد از نوشتن کامنت قبلی، این مطلب به ذهنم رسید:
گویا روایتی است که رسول الله در حال خواندن نماز (جماعت) بوده، و نماز را سریعتر از معمول تمام می کند، و معلوم می شود به دلیل این بوده که ایشان صدای گریه ی یک نوزاد را شنیده بوده.
خب. اگر عمل رسول الله در روایت فوق الگوبرداری کنیم، شاید راه مناسب و پسندیده برای کمک به مردم، در موضوع مربوط به آقای امجد، این باشد که آقای امجد وقتی از پیغام کتبی یا شفاهی خبردار شد، بگوید «صدق الله العلی العظیم»، و سپس، پیغام را از طریق بلندگو بخواند. وقتی وسط قرآن خواندن، ناگهان بگوید فلان اتوموبیل در فلان جا پارک شده، افرادی که اُنسی با آقای امجد دارند، عمل ایشان را حمل بر فضیلت و شاید عظمت اخلاقی ی ایشان می کنند، و بنده حمل بر ناپختگی ی اخلاقی ی ایشان.
بنده تصور می کنم اگر افراد باانصاف و دانا گفت و گوی میردامادی و بنده را در این کامنت در این موضوع بخوانند، چیزی شبیه به این می گویند:
هم میردامادی مقداری از حرفش درست است، هم سیدمحمدی مقداری از حرفش درست است.
بنده منکر اهمیت حق الناس نیستم.
با احترام.
***
بلاگفا مدتی است که «کامنت خصوصی» ایجاد کرده است. به مدیر محترم ملکوت بگو آیا چنین امکاناتی برای وبلاگهای ملکوت ایجاد می شود؟
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | January 29, 2008 1:32 PM
امیدوارم صدای مذکور هر چه زودتر شنیده شود نه آن زمان که نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان.
Posted by: ماکوان | January 31, 2008 7:31 PM
نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، تهرانشنبه 8 دی1386 ساعت: 19:18بسم الله الرحمان الرحیم.
کریمی نیای عزیز.
سلام علیکم.
عید غدیرت مبارک و تنت سلامت و اوقاتت خوش باشد.
گفت و گوی شما (و عباسی) و شاکر و ایازی را تا این لحظه خواندم. هم خوب و درست بود، و لذت بردم، هم شاید نسبتاً «بیفایده». توضیح می دهم:
تقریباً همه ی گفت و گوشونده ها گفته اند پژوهشگرها چندشغله نباشند. خب. درست. ولی مگر به امر و نهی است؟ کدام این گفت و گو شونده های محترم خشنود و سرافراز نمی شوند اگر وقتی خود را معرفی می کنند بگویند من عضو هیئت علمی ی فلان مؤسسه ی آموزش عالی هستم و عضو تحریریه ی فلان نشریه هم هستم و ویراستار فلان انتشارات هستم و این هم هستم و آن هم هستم. هان؟ کدامشان؟ آیا چندشغله بودن بعد از اخذ تیتر دکتری بلامانع است و قبل از آن اشکال دارد؟ الان مثلاً ایازی جز مناصب علمی و فرهنگی، مگر عضو مجمع روحانیون حوزه ی قم نیست؟ و:
این حرفها که شما «دکترها» (جالب نیست که تمام گفت و گوشونده ها «دکتر» هستند؟) زدید، می پندارید دانشجوی سال دوم لیسانس علوم قرآن و حدیث نمی تواند بزند؟ همین دانشجویان کم سواد و کم مطالعه و کم انگیزه که تقریباً تمام گفت و گوشونده ها صحبت خود را با ذکر خیر این دانشجویان مزیّن کردند، اگر در مقام «سخن گفتن» برآیند، می پنداری شش برابر شماها نمی توانند حرف خوب بزنند؟
این دیدی که شماها به دانشجویان یادشده و نیز مسئولان آموزش عالی و ... دارید، همین دید را آیت الله معرفت و آیت الله جوادی ی آملی و آیت الله مصباح یزدی نسبت به خود شماها ندارند؟
بگذارید مثال دم دستی بزنم. الان نگرش متقابل شخص نازنین شما و شخص نازنین خرمشاهی، از نظر موضوع «سواد و آگاهی در علوم قرآنی»، چه گونه است؟
چرا در این شماره ی خردنامه، از کتاب معرفت و جوادی ی آملی «گزارش ارائه کردند»، و از کتاب Barbara Freyer Stowasser «نقد و انتقاد؟»
الان در صدر کتابهائی از آقای جوادی ی آملی (که من شخصاً ارادت خاصی به آثار او دارم)، علناً و بدون تعارف نوشته اند «سلسله ی بحثهای فلسفه ی دین». البته من بی سوادم، ولی مگر «فلسفه ی دین» دیسیپلینی جدید و دانشگاهی نیست؟
ببخشید. نمی دانم چرا تندی کردم. وقتی خردنامه را خواندم، خیلی حظ کردم. ولی بعدش داغ کردم!وب سایت پست الکترونیک
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | February 1, 2008 9:08 PM
سلام علیکم.
مقاله ی جدید بنده:
درباره ی لباس عالمان دینی
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | February 2, 2008 10:23 PM
سلام علیکم.
مقاله ی جدید بنده:
درباره ی لباس عالمان دینی
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | February 2, 2008 10:25 PM
آقا ما دری را یافتیم و به همین زودی ها هم ول کن ماجرا نخواهیم بود.
پاینده باشید چون ابری که باران می شود، آبی که بخار می شود و بخاری که دوباره ابر می شود و همچونان پاینده است.
Posted by: طاها | February 4, 2008 1:59 AM
http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=23161
دكتر سروش رسما نزول قرآن از جانب خدا را انكار كرد
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | February 6, 2008 2:48 PM
The Word of Mohammad
Interview
Reformer Abdolkarim Soroush on the Koran
Michel Hoebink
Muhammad is the creator of the Koran. That is what well-known Iranian reformer Abdolkarim Soroush says in his book The Expansion of the Prophetic Experience that will be published early next year. With this view, Soroush goes further than some of the most radical Muslim reformers. In an interview with Zemzem, he gives a foretaste of his book.
...............
How can we make sense of something like ‘revelation’ in our disenchanted modern world?
Revelation is ‘inspiration’. It is the same experience as that of poets and mystics, although prophets are on a higher level. In our modern age we can understand revelation by using the metaphor of poetry. As one Muslim philosopher has put it: revelation is higher poetry. Poetry is a means of knowledge that works differently from science or philosophy. The poet feels that he is informed by a source external to him; that he receives something. And poetry, just like revelation, is a talent: A poet can open new horizons for people; he can make them view the world in a different way.
................
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | February 6, 2008 5:33 PM
با سلام و خسته نباشید
اسلام در شکنجه ممنوع و از محرمات است اما در جمهوری اسلامی آزاد، همانطور که فرزندان و یاران مرحوم شیرازی را به بدترین شکلها شکنجه کردند ...
موفق و موید باشید
Posted by: farhad | February 7, 2008 5:17 PM
سلام
از راه نه چندان دور سلام و ارادت مرا بپذیر!
ای کاش همه روشنفکران و فلسفه گرایان سرزمین ما و کلا نسل تازه ی دانشگاه مثل تو دغدغه می داشتند.
دمت گرم و سرت خوش باد!
Posted by: حسن خواجوئی | February 8, 2008 4:45 PM
باسلام،دیدن مقاله ات من را به یاد گفتگو های چهار سال پیش مان در خصوص انتخابات مجلس هفتم انداخت که دقیقا در مانند چنین روزهایی بین ما به وقوع پیوست. دیدن کامنت حسن خان خواجویی (هم اتاقی ماجراجوی سابقم)که البته گمان نمی کنم مثل قبل سری پور شور وشر داشته باشد ،حس نوستالژیک من را کامل کرد.ازراهی دور برای هر دوی شما آرزوی موفقیت می کنم و برای این وطن آرزوی سربلندی.
Posted by: علی نمازی | February 8, 2008 8:10 PM
با یک مشت بغض نشکسته و فریاد نکشیده .......
با غزل سنگسار به روزم
یک دو سه سنگ ... سار پریدند روز پیش
آن صبحِ زودِلعنتیِ سردِ گرگ و میش
یک دو سه سنگ لحظه ی پرتاب گم شدند
شرمنده از دریدن چشمان قهوه ایش..........
Posted by: fatemehshams | February 8, 2008 10:03 PM
از ابراز نظر دوستان متشکرم. کاش آنهایی که از شدت احتیاط باید حتما خودشان زیر شکنجه قرار گیرند تا باورشان شود چه میگذرد، در زمینههای دیگر هم همینقدر محتاط بودند تا به لحمحه البصری در باب بیدینی و وطنفروشی دیگران به یقین نرسند.
کامنت برخی از عزیزان کم کاکمنتگذار، بیش از بقیه، مرا خوشحال ساخت:
اخوی کرام پاریسنشین جناب سید سراج الدین، شاعرهی لندننشین جناب فاطمهی شمس، سیاسی نیشابوری جناب حسن خواجویی و فلسفهخوان مومن دماوندی شیخ علی نمازی.
Posted by: سید یاسر میردامادی | February 9, 2008 1:01 AM
سلام! بدا به حال عزیز ِ زیادکامنت گذار تهرانی، که من باشم!
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | February 9, 2008 5:01 PM
سلام
پيشنهاد كردهام كه علماي اسلامي و مراجع در يك فتواي مشترك عملياتهاي انتحاري را عليه فرق اسلامي تحريم كنند ممنون اگر كه نظر و پيشنهادهايتان را در اين باره و براي عمومي كردن آن(مانند لينك مشترك، امضاي اينترنتي و...) اعلام كنيد
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=40maktoub.persianblog.ir&postid=7650174
Posted by: مهدي رزاقي | February 9, 2008 8:10 PM